french

/frɛntʃ/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more Frenchsuperlative (عالی): most French

صفت — فرانسوی

فرانسویفرانسه

مربوط به کشور فرانسه، زبان یا فرهنگ آن.

Relating to France, its language, or its culture.

«او در حال یادگیری آشپزی فرانسوی است.»

She is learning French cuisine.

«او لهجه فرانسوی دارد.»

He has a French accent.

2noun (اسم)common

اسم — فرانسوی

فرانسوی

زبان رومی‌تبار که در فرانسه، کانادا و کشورهای دیگر صحبت می‌شود.

The Romance language spoken in France, Canada, and various other countries.

«آیا فرانسوی صحبت می‌کنید؟»

Do you speak French?

«او ادبیات فرانسه خواند.»

She studied French literature.

3noun (اسم)commonplural (جمع): French

اسم — فرانسوی‌ها

فرانسوی‌هامردم فرانسه

مردم یا ساکنان کشور فرانسه.

(with 'the') The people or inhabitants of France.

«فرانسوی‌ها به خاطر مد خود مشهور هستند.»

The French are known for their fashion.

«فرانسوی‌ها روز باستیل را جشن می‌گیرند.»

The French celebrate Bastille Day.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000