در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
به سرعت بدن کسی را برای یافتن اشیای مخفی مثل سلاح یا مواد مخدر بازرسی کردن
Search someone quickly for concealed items such as weapons or drugs
«پلیس قبل از دستگیری مظنون را بازرسی کرد.»
“Police frisked the suspect before arrest.”
«او در امنیت فرودگاه بازرسی شد.»
“He was frisked at the airport security.”
رایج. واژه کلی است ولی frisk جستجویی سریع و بدنی است.
Common. Generic term but frisk implies quick and often physical patting search.