صفت — دورترین
دورتریندور
دورترین در موقعیت یا زمان
Most distant in position or time
«او در دورترین صندلی نشست.»
“She sat in the furthermost seat.”
«دورترین دهکده سخت قابل دسترسی بود.»
“The furthermost village was hard to reach.”
تفاوت با واژههای مشابه
farthest— دورترین
رایج. عالیترین درجه far، در بسیاری موارد قابل تعویض است.
Common. Superlative of far, interchangeable in many contexts.