garnishment

gar·nish·ment/ˈɡɑːrnɪʃmənt/
noun (اسم)formal

اسم — توقیف حقوق

توقیف حقوقکسر از حقوق

فرآیند قانونی که در آن بخشی از درآمد فرد برای پرداخت بدهی نگه داشته می‌شود.

A legal process whereby a portion of a person's earnings is withheld for debt payment.

«او به دلیل بدهی‌های پرداخت نشده با توقیف حقوق مواجه شد.»

He faced garnishment of his wages due to unpaid debts.

«دادگاه حکم توقیف حقوق او را صادر کرد.»

The court ordered the garnishment of her salary.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000