generalize

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

gen·er·al·ize/ˈdʒɛnərəlaɪz/
generalcommon or widespread-izeto make or become
verb (فعل)commonpast (گذشته): generalizedpast participle (مفعولی): generalized-ing (حال): generalizing3rd (سوم): generalizes

فعل — عمومیت بخشیدن

عمومیت بخشیدنکلی‌سازی

ارائه یک نظر یا قاعده کلی با در نظر نگرفتن جزئیات و تمرکز روی نکات مهم یا معمولی.

To make a general statement or rule by considering only the most important or typical facts, ignoring details.

«خطرناک است که فقط از یک مثال، کلی‌سازی کنیم.»

It's risky to generalize from a single example.

«او معمولاً درباره همه سیاستمداران کلی می‌گوید.»

She tends to generalize about all politicians.

تفاوت با واژه‌های مشابه
simplifyساده‌سازی

متداول. گاهی وقتی منظور ساده‌تر کردن باشد جایگزین generalize می‌شود، اما برای بیان کلی توصیه دقیق نیست.

Common. Can sometimes replace 'generalize' when meaning making something simpler, but less precise for forming broad statements.

abstractانتزاع کردن

رسمی. وقتی بر استخراج ایده‌های کلی تأکید باشد و معمولاً در زمینه‌های دانشگاهی، قابل جایگزینی است.

Formal. Interchangeable when focusing on extracting general ideas, often in academic contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000