get over
get o·ver/ɡɛt ˈoʊvər/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — بهبود پیدا کردن
بهبود پیدا کردنکنار آمدن
از بیماری، فقدان یا تجربهای ناراحتکننده بهبود پیدا کردن.
To recover from an illness, loss, or upsetting experience.
«چند ماه طول کشید تا از آنفلوآنزا بهبود پیدا کند.»
“It took months to get over the flu.”
«او هنوز دارد با جدایی کنار میآید.»
“She is still getting over the breakup.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — غلبه کردن بر
غلبه کردن براز پسِ چیزی برآمدن
بر مشکل، مانع یا دشواری غلبه کردن.
To overcome a problem, obstacle, or difficulty.
«میتوانیم با هم از پس این مشکل بربیاییم.»
“We can get over this problem together.”
«او بر ترسش از پرواز غلبه کرد.»
“He got over his fear of flying.”