get through one's head

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɡɛt θru wʌnz hɛd/
phrase (عبارت)informal

عبارت — به خوردِ کسی رفتن

به خوردِ کسی رفتنبالاخره درک شدن

باعث شدن کسی سرانجام چیزی را بفهمد یا بپذیرد.

To make someone finally understand or accept something.

«نمی‌توانم به او بفهمانم که سرم شلوغ است.»

I cannot get it through his head that I am busy.

«آیا هشدار بالاخره به گوش او رفت؟»

Did the warning get through her head?

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000