get through one's head
/ɡɛt θru wʌnz hɛd/
phrase (عبارت)informal
عبارت — به خوردِ کسی رفتن
به خوردِ کسی رفتنبالاخره درک شدن
باعث شدن کسی سرانجام چیزی را بفهمد یا بپذیرد.
To make someone finally understand or accept something.
«نمیتوانم به او بفهمانم که سرم شلوغ است.»
“I cannot get it through his head that I am busy.”
«آیا هشدار بالاخره به گوش او رفت؟»
“Did the warning get through her head?”