gizmo

giz·mo/ˈɡɪz.moʊ/
noun (اسم)informalplural (جمع): gizmos

اسم — ابزار

ابزاروسیله کوچک

وسیله یا دستگاه کوچک مکانیکی که نامش مشخص نیست یا فراموش شده.

A gadget or small mechanical device, especially one whose name is unknown or forgotten.

«او یک وسیله کوچک جدید برای باز کردن بطری‌ها به من نشان داد.»

He showed me a new gizmo for opening bottles.

«من به یک ابزار کوچک برای رفع این مشکل نیاز دارم.»

I need a gizmo to fix this problem.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gadgetگجت

روزمره. معادل دستگاه یا ابزار کوچک مکانیکی، اغلب مدرن یا الکترونیکی.

Everyday. Synonym for a small mechanical device or tool, often modern or electronic.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000