glaze

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɡleɪz/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): glazedpast participle (مفعولی): glazed-ing (حال): glazing3rd (سوم): glazes

فعل — لعاب دادن

لعاب دادنروکش زدن

پوشاندن با لایه‌ای صاف و براق.

To cover with a smooth, shiny coating.

«او روی دونات‌ها را با شهد شکر پوشاند.»

She glazed the doughnuts with sugar icing.

«هنرمند به دقت روی سفال لعاب زد.»

The artist glazed the pottery carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coatپوشش دادن

اصطلاح کلی برای پوشاندن، معمولاً با glaze در غذا یا سرامیک قابل تعویض است.

General term for covering a surface; often interchangeable with glaze when referring to food or ceramics.

2noun (اسم)common

اسم — روکش براق

روکش براقلعاب

روکش صاف و براق، معمولاً روی غذا یا سفال.

A smooth, shiny coating or surface, often on food or pottery.

«کیک یک روکش شکلاتی داشت.»

The cake had a chocolate glaze.

«لعاب گلدان ترک خورده بود.»

The vase’s glaze was cracked.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000