glassy

glass·y/ˈɡlæsi/
glasstransparent solid material-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): glassiersuperlative (عالی): glassiest

صفت — شیشه‌ای

شیشه‌ایبی‌روحدرخشان

دارای سطح صاف و درخشان مانند شیشه؛ همچنین برای چشم‌های کدر یا بی‌تمرکز به کار می‌رود.

Having a smooth, shiny surface like glass; also describes eyes that are dull or unfocused.

«چشمان بی‌روح او نشان می‌داد خسته است.»

Her glassy eyes showed she was tired.

«صبح، سطح دریاچه صاف و شیشه‌ای بود.»

The lake had a glassy surface in the morning.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shinyدرخشان

رایج، برای سطوح صاف و براق کاربرد دارد.

Common. For smooth, reflective surfaces.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000