gnawing

gnaw·ing/ˈnɔːɪŋ/
gnawbite or chew persistently-ingpresent participle
adjective (صفت)common

صفت — دردناک

دردناکآزاردهندهناتمام

ایجاد ناراحتی یا اضطراب مداوم.

Causing persistent distress or discomfort.

«او ترس مداومی درباره آینده داشت.»

He felt a gnawing fear about the future.

«مشکل حس مداوم گناهکاری ایجاد کرد.»

The problem caused a gnawing sense of guilt.

تفاوت با واژه‌های مشابه
persistentمداوم

رایج. بر ماندگاری تأکید دارد و در بسیاری از زمینه‌ها قابل جایگزینی است.

Common. Emphasizes ongoing nature, interchangeable in many contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000