gnashed

/næʃt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): gnashedpast participle (مفعولی): gnashed-ing (حال): gnashing3rd (سوم): gnashes

فعل — دندان قروچه کردن (گذشته)

دندان قروچه کردن (گذشته)دندان به هم ساییدن

گذشته فعل gnash؛ دندان‌ها را به‌هم سائیدن یا کوبیدن مخصوصاً از سر خشم یا ناراحتی.

Past tense of 'gnash'; to grind or strike the teeth together, especially in anger or frustration.

«او از سر ناامیدی دندان قروچه کرد.»

He gnashed his teeth in frustration.

«گرگ قبل از حمله دندان به هم سایید.»

The wolf gnashed its teeth before attacking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
grittedدندان قروچه کردن

رایج. معنای مشابه دارد ولی 'grit' ممکن است معنای عزم نیز داشته باشد.

Common. Similar meaning but 'grit' can imply determination as well as physical grinding.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000