gnash

/næʃ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): gnashedpast participle (مفعولی): gnashed-ing (حال): gnashing3rd (سوم): gnashes

فعل — دندان قروچه کردن

دندان قروچه کردندندان به هم ساییدن

دندان‌ها را به هم ساییدن، معمولاً نشانه‌ای از خشم، درد یا ناامیدی است.

To grind one's teeth together, typically as a sign of anger, pain, or frustration.

«او با خشم خاموش دندان قروچه کرد.»

He gnashed his teeth in silent fury.

«شرور از سر ناامیدی دندان‌هایش را به هم سایید.»

The villain gnashed his teeth in frustration.

تفاوت با واژه‌های مشابه
grindساییدن

روزمره. به معنای عمومی مالیدن سطوح به یکدیگر، از جمله دندان. 'دندان‌هایش را به هم سایید' یک عبارت رایج است و تا حد زیادی با 'gnash' در اشاره به صدا یا عمل ساییدن دندان‌ها در عصبانیت یا درد قابل جایگزینی است.

Everyday. Can be used broadly for rubbing surfaces together, including teeth. 'Grind one's teeth' is a common expression and largely interchangeable with 'gnash' when referring to the sound or action of rubbing teeth in anger or pain.

clenchمحکم بستن

رایج. به معنای محکم بستن یا فشردن، اغلب در مورد مشت یا دندان. وقتی برای دندان استفاده می‌شود، به معنای محکم نگه داشتن آن‌ها بدون لزوماً ساییدن است، اغلب به دلیل تنش یا اراده، اما می‌تواند با 'gnash' در ابراز خشم همپوشانی داشته باشد.

Common. Means to tightly close or squeeze, often referring to a fist or teeth. When used with teeth, it implies holding them tightly together without necessarily rubbing, often due to tension or determination, but can overlap with 'gnash' in expressions of anger.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000