groggy

grog·gy/ˈɡrɑːɡi/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): groggiersuperlative (عالی): groggiest

صفت — سرگیجه‌دار

سرگیجه‌دارحالت خواب‌آلودگی

احساس ضعف، سرگیجه یا سردرگمی، معمولاً به خاطر بیماری یا کمبود خواب.

Feeling weak, dizzy, or confused, often as a result of illness or lack of sleep.

«بعد از پرواز طولانی، همه روز خواب‌آلود و گیج بودم.»

After the long flight, I felt groggy all day.

«او به خاطر دارو حالت خواب‌آلود داشت.»

He was groggy from the medication.

تفاوت با واژه‌های مشابه
drowsyخواب‌آلود

رایج. معنی مشابه اما در خواب‌آلودگی تاکید دارد، در حالی که groggy سرگیجه و سردرگمی هم دارد.

Common. Similar meaning but 'drowsy' emphasizes sleepiness, while 'groggy' also includes dizziness and confusion.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000