gummy

gum·my/ˈɡʌmi/
gumsticky substance from trees or mouth-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): gummiersuperlative (عالی): gummiest

صفت — چسبناک

چسبناکنرمآدامسی

دارای بافت نرم و چسبنده مانند آدامس.

Having a sticky, soft texture like gum.

«آبنبات جویدنی و چسبناک بود.»

The candy was chewy and gummy.

«دست‌هایش پس از کار با چسب چسبناک شدند.»

His hands were gummy after working with glue.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stickyچسبناک

رایج. بر بافت چسبنده تأکید دارد، در بسیاری از زمینه‌ها قابل جایگزینی است.

Common. Emphasizes tacky texture, interchangeable in many contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000