haft

/hæft/
1noun (اسم)literaryplural (جمع): hafts

اسم — دسته

دستهقنداقغلاف

دسته‌ای که برای نگه داشتن ابزار یا سلاحی مانند چاقو و خنجر به کار می‌رود.

The handle of a knife, dagger, or tool.

«او دسته‌ای جدید برای تبر کهنه تراشید.»

He carved a new haft for the old axe.

«دسته خنجر از چوب صیقلی ساخته شده بود.»

The haft of the dagger was made of polished wood.

تفاوت با واژه‌های مشابه
handleدسته

رایج. یک اصطلاح کلی برای هر قسمتی از یک شیء که بتوان آن را با آن نگه داشت. برای ابزارها با 'haft' قابل جایگزینی است، اما 'handle' بسیار رایج‌تر است. 'Haft' معمولا برای چاقو/خنجر به کار می‌رود.

Common. A general term for any part of an object by which it can be held. Interchangeable with 'haft' for tools, but 'handle' is much more common. 'Haft' is typically for knives/daggers.

hiltدسته شمشیر

اختصاصی. دسته شمشیر یا خنجر. بسیار اختصاصی است و برای ابزارهایی مانند تبر با 'haft' قابل جایگزینی نیست، اما برای خنجر ممکن است.

Specific. The handle of a sword or dagger. Highly specific, not interchangeable with 'haft' for tools like axes, but can be for daggers.

2verb (فعل)archaicpast (گذشته): haftedpast participle (مفعولی): hafted-ing (حال): hafting3rd (سوم): hafts

فعل — دسته گذاشتن

دسته گذاشتنغلاف کردن

به چیزی دسته یا غلاف متصل کردن.

To furnish with a haft or handle.

«آهنگر با دقت تیغه جدید را دسته گذاشت.»

The smith carefully hafted the new blade.

«او ابزار را محکم دسته گذاشت.»

He hafted the tool securely.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000