hard-pressed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˌhɑrdˈprɛst/
hard-with great difficultypressto apply pressure-edaffected by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more hard-pressedsuperlative (عالی): most hard-pressed

صفت — در تنگنا

در تنگناتحت فشار شدید

به‌دلیل کمبود وقت، پول یا امکانات، در فشار و تنگنا بودن است.

Having serious difficulty because of limited time, money, or resources.

«بیمارستان با کمبود شدید کارکنان روبه‌روست.»

The hospital is hard-pressed for staff.

«به‌سختی توانستم کار را به‌موقع تمام کنم.»

I was hard-pressed to finish on time.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000