harp

/hɑːrp/
1noun (اسم)commonplural (جمع): harps

اسم — چنگ

چنگهارپ

یک ساز موسیقی بزرگ با سیم‌هایی که به وسیلهٔ انگشت نوازش می‌شود

A large musical instrument with strings that are plucked

«او هارپ را به زیبایی نواخت.»

She played the harp beautifully.

«هارپ در ارکسترها ساز رایجی است.»

The harp is a common instrument in orchestras.

2verb (فعل)informalpast (گذشته): harpedpast participle (مفعولی): harped-ing (حال): harping3rd (سوم): harps

فعل — غر زدن

غر زدنمدام تکرار کردن

به طور مکرر درباره موضوعی یکسان حرف زدن یا شکایت کردن

To keep talking or complaining about the same thing repeatedly

«او مدام درباره مشکلاتش حرف می‌زد.»

He kept harping on about his problems.

«دست از غر زدن درباره آن موضوع بردار.»

Stop harping on that issue.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nagغرغر کردن

غیررسمی. بار منفی دارد و تأکید بر شکایت مکرر آزاردهنده دارد.

Informal. Negative sense, emphasizing annoying repeated complaining.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000