have a finger in

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

have a fin·ger in/hæv ə ˈfɪŋɡər ɪn/
phrase (عبارت)informal

عبارت — دخالت داشتن در

دخالت داشتن دردست داشتن در

در کاری یا موضوعی دخالت یا نفوذ داشتن.

To be involved in or influence a particular activity or matter.

«او در هر تصمیم مهمی دخالت دارد.»

She has a finger in every major decision.

«او در برنامه‌ریزی مراسم دست داشت.»

He had a finger in planning the event.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000