head-scratching

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

head-scratch·ing/ˈhɛd ˌskrætʃɪŋ/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): more head-scratchingsuperlative (عالی): most head-scratching

صفت — گیج‌کننده

گیج‌کنندهفکربرانگیز

آن‌قدر گیج‌کننده است که برای فهمیدنش باید زیاد فکر کرد.

Causing confusion or requiring a lot of thought to understand.

«پایان داستان غافلگیری گیج‌کننده‌ای بود.»

The ending was a head-scratching surprise.

«این معمایی فکربرانگیز است.»

This is a head-scratching puzzle.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000