hellenic

Hel·len·ic/hɛˈlɛnɪk/
Hellen-Greek-icrelated to
1adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more Hellenicsuperlative (عالی): most Hellenic

صفت — هلنی

هلنییونانی باستان

مربوط به یونان باستان، مردم، زبان یا فرهنگ آن، به ویژه در دوره کلاسیک.

Relating to ancient Greece, its people, language, or culture, especially during the classical period.

«موزه آثار باستانی هلنی بسیاری را در خود جای داده است.»

The museum houses many Hellenic artifacts.

«هنر هلنی به دلیل ایده‌آل‌گرایی‌اش شناخته شده است.»

Hellenic art is known for its idealism.

2noun (اسم)technical

اسم — زبان هلنی

زبان هلنیگروه زبان‌های یونانی

شاخه ای از خانواده زبان‌های هندواروپایی که شامل زبان یونانی می‌شود.

The branch of the Indo-European language family that includes Greek.

«یونانی باستان به شاخه هلنی تعلق دارد.»

Ancient Greek belongs to the Hellenic branch.

«زبان‌شناسان به مطالعه تکامل زبان‌های هلنی می‌پردازند.»

Linguists study the evolution of Hellenic languages.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000