hit the wall

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/hɪt ðə wɔl/
phrase (عبارت)informal

عبارت — به دیوار خوردن

به دیوار خوردنبه بن‌بست رسیدن

به مرحله‌ای رسیدن که ادامه دادن یا پیش رفتن ناگهان خیلی سخت می‌شود.

To reach a point where progress or effort suddenly becomes very difficult.

«بعد از سه ساعت درس خواندن دیگر واقعاً بریدم.»

I hit the wall after three hours of studying.

«دونده نزدیک خط پایان به‌شدت کم آورد.»

The runner hit the wall near the finish.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000