hit upon

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

hit u·pon/hɪt əˈpɑn/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — اتفاقی پیدا کردن

اتفاقی پیدا کردنبه طور اتفاقی به فکر چیزی رسیدن

اتفاقی به فکرِ چیزی رسیدن یا آن را پیدا کردن.

to discover or think of something by chance

«او اتفاقی به راه‌حل مفیدی رسید.»

She hit upon a useful solution.

«ما هنگام ناهار به آن ایده رسیدیم.»

We hit upon the idea during lunch.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000