horizontally

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ho·ri·zon·tal·ly/ˌhɒrɪˈzɒntəli/
horizontalparallel to the horizon-lyin the manner of / adverb suffix
adverb (قید)commontype (نوع): placeadjective (صفت): horizontalposition (جایگاه): middle

قید — به‌صورت افقی

به‌صورت افقیموازی با افق

به‌صورت موازی با افق یا سطحی صاف و هم‌سطح.

In a way that is parallel to the horizon or a level surface.

«تصویر به‌صورت افقی روی دیوار آویزان شده بود.»

The picture was hung horizontally on the wall.

«تخته را به صورت افقی برای نگه داشتن قفسه قرار بده.»

Lay the plank horizontally to support the shelf.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flatlyصاف و هموار

روزمره. وقتی تأکید بر سطح صاف است جایگزین می‌شود ولی همیشه به معنای موازی افق نیست.

Everyday. Interchangeable when emphasizing flatness. 'The board lies flatly' works, but not always substitutable for position relative to horizon.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000