illy

il·ly/ˈɪli/
adverb (قید)archaictype (نوع): manneradjective (صفت): illposition (جایگاه): middle

قید — بدحال

بدحالبیمارگونه

به صورت ناخوش یا بیمارگونه؛ ضعیف و ناخوش.

In a sick or unwell manner; poorly.

«بعد از خوردن غذای فاسد حالش بد شد.»

He felt illy after eating the spoiled food.

«او بیمار به نظر می‌رسید و به استراحت نیاز داشت.»

She looked illy and needed rest.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sicklyبیمارگونه

غیردرسی. به معنی ناخوش بودن است، اما معمولاً برای شرایط مزمن به کار می‌رود.

Informal. Means looking or feeling unwell, similar but often denotes chronic condition.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000