immure

im·mure/ɪˈmjʊər/
in-in / withinmurwall
verb (فعل)literarypast (گذشته): immuredpast participle (مفعولی): immured-ing (حال): immuring3rd (سوم): immures

فعل — محبوس کردن

محبوس کردنزندانی کردن

کسی را برخلاف میلش در داخل دیوارها محبوس یا زندانی کردن.

To enclose or confine (someone) against their will within walls.

«راهبان برای تمام عمر در صومعه خود محبوس شدند.»

The monks were immured in their monastery for life.

«او به دلیل نافرمانی‌اش در سیاهچال زندانی شد.»

He was immured in the dungeon for his disobedience.

تفاوت با واژه‌های مشابه
imprisonزندانی کردن

متداول. وقتی به زندانی کردن کسی در زندان اشاره دارد، با 'immure' قابل تعویض است. 'او به خاطر جرائمش زندانی شد' درست است، 'او به خاطر جرائمش محبوس شد' ممکن است اما ادبی‌تر و کمتر رایج است.

Common. Interchangeable with 'immure' when referring to confining someone in a prison or jail. 'He was imprisoned for his crimes' works, 'He was immured for his crimes' is possible but more literary and less common.

confineمحدود کردن

متداول. کلی‌تر از 'immure' است و به معنای نگه داشتن کسی یا چیزی در محدودیت‌هاست. می‌تواند فیزیکی یا استعاری باشد. 'او در بستر محدود شد' درست است، 'او در بستر محبوس شد' درست نیست.

Common. More general than 'immure', referring to keeping someone or something within limits. Can be physical or metaphorical. 'He was confined to his bed' works, 'He was immured to his bed' does not.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000