imprison

im·pris·on/ɪmˈprɪzən/
im-in, intopristake, seize-onverb-forming suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): imprisonedpast participle (مفعولی): imprisoned-ing (حال): imprisoning3rd (سوم): imprisons

فعل — به زندان انداختن

به زندان انداختنزندان کردن

کسی را به عنوان مجازات قانونی در زندان نگه داشتن.

To put someone in prison or keep them there as a legal punishment.

«قاضی تصمیم گرفت مجرم را به مدت پنج سال زندانی کند.»

The judge decided to imprison the criminal for five years.

«او به جرم دزدی زندانی شد.»

He was imprisoned for theft.

تفاوت با واژه‌های مشابه
jailزندان انداختن

روزمره. در موقعیت‌های معمول قرار دادن کسی در زندان قابل جایگزینی با imprison است.

Common. Interchangeable with 'imprison' in everyday contexts of putting someone in jail or prison.

confineمحبوس کردن

رسمی. در متون حقوقی جایگزینی است، ولی ممکن است محدودیت بدون مجازات قانونی را هم برساند.

Formal. Can replace 'imprison' in legal or formal contexts, but 'confine' may imply restriction without legal punishment.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000