impregnate

im·preg·nate/ɪmˈprɛɡneɪt/
verb (فعل)formalpast (گذشته): impregnatedpast participle (مفعولی): impregnated-ing (حال): impregnating3rd (سوم): impregnates

فعل — بارور کردن

بارور کردنحامله کردن

باعث بارداری یک ماده شدن؛ بارور کردن.

To cause a female to become pregnant; to fertilize.

«گاو نر چندین گاو ماده را بارور کرد.»

The bull impregnated several cows.

«آن‌ها از روش‌های خاصی برای بارور کردن گیاهان استفاده کردند.»

They used special techniques to impregnate the plants.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fertilizeبارور کردن

اصطلاح فنی برای بارور کردن؛ در زیست‌شناسی و کشاورزی کاربرد دارد.

Technical term for causing egg to develop; used in biology and agriculture.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000