in the way
/ɪn ðə weɪ/
1phrase (عبارت)common
عبارت — سر راه بودن
سر راه بودنمانع بودن
در جایی قرار داشتن که مانع حرکت یا پیشرفت شود.
positioned so as to block movement or progress
«دوچرخهات سر راه است.»
“Your bike is in the way.”
«جعبهها را جابهجا کن؛ مزاحماند.»
“Move the boxes; they are in the way.”
2phrase (عبارت)common
عبارت — دستوپاگیر بودن
دستوپاگیر بودنمزاحم بودن
مزاحم انجام کار یا اجرای برنامهٔ کسی شدن.
interfering with someone's actions or plans
«نمیخواهم دستوپاگیر باشم.»
“I don't want to get in the way.”
«ترس مانع رسیدن او به هدفهایش شد.»
“Fear got in the way of her goals.”