در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
زنده نبودن؛ بدون هرگونه نشانهای از حیات یا حرکت.
Not alive; showing no signs of life or movement.
«مجسمه یک جسم بیجان است.»
“The statue is an inanimate object.”
«اشیاء بیجان رشد یا تنفس ندارند.»
“Inanimate things do not grow or breathe.”
رایج. وقتی میخواهیم نبود حیات یا حرکت را برجسته کنیم جایگزین inanimate میشود. برای موجودات زنده اما بیهوش استفاده نمیشود.
Common. Can replace 'inanimate' when emphasizing absence of life or motion, e.g. 'lifeless object'. Not used for describing living but unconscious beings.
رایج. معمولاً برای چیزهایی به کار میرود که قبلاً زنده بودهاند و حالا نیستند؛ گاهی با inanimate همپوشانی دارد اما dead به زندگی قبلی اشاره دارد، مثلاً حیوان مرده در مقابل سنگ بیجان.
Common. Often used for formerly living things no longer alive; can overlap with 'inanimate' but 'dead' implies previous life, e.g. dead animal versus inanimate rock.