indignity

in·dig·ni·ty/ɪnˈdɪɡnɪti/
in-notdignityworthiness, honor
noun (اسم)commonplural (جمع): indignities

اسم — تحقیر

تحقیرخفتننگ

فعلی که باعث احساس شرمندگی یا از دست دادن احترام می‌شود.

An act that causes someone to feel shame or loss of respect.

«او در دوران زندان تحقیرهای زیادی تحمل کرد.»

He suffered many indignities during his imprisonment.

«رفتار ناعادلانه تحقیری برای همه کارگران بود.»

The unfair treatment was an indignity to all workers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
humiliationتحقیر

رایج. معنای بسیار نزدیک؛ اغلب در زمینه‌های اجتماعی قابل جایگزینی.

Common. Very close in meaning; often interchangeable in social contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000