infirm

in·firm/ɪnˈfɜrm/
in-negationfirmstrong
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more infirmsuperlative (عالی): most infirm

صفت — ضعیف بدن

ضعیف بدنناتوان

ضعیف یا ناخوش، معمولاً به دلیل سن بالا یا بیماری

Weak or ill, especially due to old age or illness

«مرد پیر ضعیف بدن نیاز به مراقبت مداوم داشت.»

The infirm old man needed constant care.

«بعد از بیماری طولانی ضعیف و ناتوان شد.»

She became infirm after her long illness.

تفاوت با واژه‌های مشابه
frailناتوان

رایج. بیشتر ضعف جسمانی مخصوصاً در سالمندان را نشان می‌دهد.

Common. Emphasizes physical weakness, often elderly context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000