infract

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·fract/ɪnˈfrækt/
in-in or uponfractbreak
verb (فعل)formalpast (گذشته): infractedpast participle (مفعولی): infracted-ing (حال): infracting3rd (سوم): infracts

فعل — نقض کردن

نقض کردنتخلف کردن

یک قانون یا قاعده را شکستن یا نقض کردن.

To break or violate a law or rule.

«او سیاست‌های شرکت را نقض کرد.»

He infringed the company’s policies.

«نقض قانون می‌تواند منجر به جریمه شود.»

To infract the law can lead to penalties.

تفاوت با واژه‌های مشابه
violateنقض کردن

رایج است و به شکستن قانون یا توافق اشاره دارد.

Common. Used for breaking laws or agreements, similar to infract.

breakشکستن

رایج و کلی برای نقض قوانین است.

Very common and general synonym for violating rules.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000