infrequently

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·fre·quent·ly/ɪnˈfriːkwəntli/
in-notfrequentoften-lyadverb form
adverb (قید)commontype (نوع): frequencyadjective (صفت): infrequentposition (جایگاه): end

قید — به ندرت

به ندرتنادر

گاه‌به‌گاه؛ به ندرت یا به صورت منظم رخ ندادن.

Occasionally; not often or regularly happening.

«این روزها به ندرت ما را ملاقات می‌کند.»

She visits us infrequently these days.

«قطار در روزهای پایانی هفته به ندرت حرکت می‌کند.»

The train runs infrequently on weekends.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rarelyنادر

رایج. اغلب جایگزین قابل قبول با تأکید بیشتر بر نادر بودن.

Common. Often interchangeable, with slightly stronger rarity implied.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000