inverse

in·verse/ˈɪnvɜːrs/
in-into, notverseto turn
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more inversesuperlative (عالی): most inverse

صفت — معکوس

معکوسوارونه

برعکس یا معکوس در جایگاه، ترتیب یا جهت

Reversed in position, order, or direction

«رابطه معکوسی بین سرعت و زمان وجود دارد.»

There is an inverse relationship between speed and time.

«آن‌ها در کلاس ریاضی تابع معکوس را پیدا کردند.»

They found the inverse function in math class.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reverseمعکوس

روزمره. در بسیاری از موارد جایگزین inverse می‌شود ولی رسمی‌تر نیست.

Everyday. Can replace 'inverse' in many contexts but less formal.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000