inwardly

in·ward·ly/ˈɪnwərdli/
inwarddirected inside-lyadverb-forming suffix
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): inwardposition (جایگاه): end

قید — دروناً

دروناًپنهانی

به‌گونه‌ای که پنهان یا خصوصی باشد؛ درون‌نگرانه.

In a way that is private or hidden from others; internally.

«او دروناً ناراحت بود اما بیروناً لبخند می‌زد.»

He was inwardly upset but smiled outwardly.

«احساساتش را درون خود نگه داشت.»

She kept her feelings inwardly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
internallyداخلی، درون

متداول. مخصوصا در زمینه‌های احساسی یا فیزیکی قابل جایگزینی است.

Common. Often interchangeable, especially in physical or emotional context.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000