involved

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·volved/ɪnˈvɒlvd/
in-within/insidevolveto roll, to turn (from Latin volvere)-edpast participle / adjective form
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more involvedsuperlative (عالی): most involved

صفت — درگیر

درگیرمشمولشرکت‌کننده

عضو یا درگیر بودن در کاری یا موقعیتی.

Being a part of something or connected with something.

«او تمام سال در کار خیریه درگیر بود.»

She was involved in the charity work all year.

«پلیس فهمید که او در آن جرم دست داشته است.»

The police found he was involved in the crime.

تفاوت با واژه‌های مشابه
engagedمشغول

رایج. در مواقعی که درباره مشغول بودن یا فعال بودن صحبت می‌شود قابل جایگزینی است، مانند 'مشغول به پروژه'. در زمینه‌های حقوقی کمتر استفاده می‌شود.

Common. Often interchangeable with 'involved' when talking about being busy or active in something, e.g. 'engaged in a project.' Less used in legal or formal contexts.

includedشامل شده

رایج. معمولاً وقتی منظور عضویت در گروه یا فرایند باشد قابل جایگزین است، اما 'شامل شده' بیشتر زمانی است که به عضویت رسمی اشاره دارد نه مشارکت فعال.

Common. Usually interchangeable when meaning someone or something is part of a group or process, but 'included' focuses more on being counted as part than active participation.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more involvedsuperlative (عالی): most involved

صفت — پیچیده

پیچیدهپیچیده‌کارمبهم

پرهزینه یا پیچیده، معمولا سخت برای فهمیدن.

Complicated or complex, often difficult to understand.

«دستورالعمل‌ها بسیار پیچیده و دنبال کردنشان سخت بود.»

The instructions were very involved and hard to follow.

«او توضیحی پیچیده درباره نظریه ارائه داد.»

He gave an involved explanation of the theory.

تفاوت با واژه‌های مشابه
complexپیچیده

رایج/رسمی. هنگام توصیف موضوعی پیچیده تقریبا قابل جایگزینی است، مثل 'یک موقعیت پیچیده'. لحنی رسمی‌تر نسبت به involved دارد.

Common/formal. Nearly interchangeable when describing something complicated, e.g. 'a complex situation.' More formal tone than 'involved' here.

complicatedپیچیده

رایج/غیررسمی. معنی مشابه دارد و در گفتار روزمره درباره موضوعات دشوار قابل جایگزینی است.

Common/informal. Similar meaning and often interchangeable in everyday speech about difficult or confusing subjects.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000