invoiced

in·voiced/ˌɪnˈvɔɪst/
in-inside, intovoiceto express or communicate
verb (فعل)commonpast (گذشته): invoicedpast participle (مفعولی): invoiced-ing (حال): invoicing3rd (سوم): invoices

فعل — فاکتور دادن

فاکتور دادنصورتحساب فرستادن

برای کالاها یا خدمات رسانده شده فاکتور ارسال کرد (گذشته فعل invoice).

Sent a bill or invoice to someone for goods or services provided (past tense of invoice).

«هفته گذشته به مشتری فاکتور دادیم.»

We invoiced the client last week.

«همه سفارش‌ها فاکتور شده‌اند.»

All orders have been invoiced.

تفاوت با واژه‌های مشابه
billedصورتحساب دادن

مترادف رایج برای invoiced، به خصوص در زمینه‌های تجاری.

Common synonym for invoiced, especially in business contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000