isolated

is·o·lat·ed/ˈaɪsəˌleɪtɪd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more isolatedsuperlative (عالی): most isolated

صفت — منزوی

منزویتنها

از دیگران جدا شده؛ تنها یا دورافتاده.

Separated from others; alone or remote.

«روستا خیلی دور از شهرها است.»

The village is very isolated from cities.

«بعد از مهاجرت احساس تنهایی می‌کرد.»

She felt isolated after moving.

تفاوت با واژه‌های مشابه
remoteدورافتاده

رایج. به مکان‌های دور اشاره دارد، در زمینه مکان قابل جایگزینی است.

Common. Refers to places far away, interchangeable in location contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000