jailed

/dʒeɪld/
verb (فعل)commonpast (گذشته): jailedpast participle (مفعولی): jailed-ing (حال): jailing3rd (سوم): jails

فعل — زندانی کرد

زندانی کردحبس کرد

گذشته فعل «حبس کردن»: کسی را زندانی کردن.

Past tense of 'jail': to put someone in prison.

«او به مدت پنج سال زندانی شد.»

He was jailed for five years.

«متهم هفته گذشته زندانی شد.»

The suspect was jailed last week.

تفاوت با واژه‌های مشابه
imprisonedزندانی شده

رسمی. اصطلاح حقوقی و رسمی‌تر برای زندانی شدن.

Formal. More legal and formal term for being put in jail.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000