keyed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/kiːd/
1adjective (صفت)formal

صفت — کلیددار

کلیددارعلامت‌گذاری شده

دارای کلید یا علامت زده شده با کلید یا نماد.

Having a key or having been marked or engraved with a key or symbol.

«ماشین دارای سیستم استارت با کلید بود.»

“The car had a keyed ignition system.”

«یادداشت‌های کلیددار به شناسایی قطعات کمک کردند.»

“The keyed notes helped identify the parts.”

2verb (فعل)commonpast (گذشته): keyedpast participle (مفعولی): keyed-ing (حال): keying3rd (سوم): keys

فعل — کلید زد

کلید زدوارد کرد

گذشته فعل 'key' به معنای وارد کردن داده یا عملیات با کیبورد.

Past tense of 'key' meaning to enter data or operate with a keyboard.

«او گزارش را روی کامپیوترش تایپ کرد.»

“She keyed the report on her computer.”

«من رمز عبور را با دقت وارد کردم.»

“I keyed in the password carefully.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
typed— تایپ کرد

رایج. مخصوص تایپ کردن متن روی کیبورد است، اغلب قابل تعویض.

Common. Refers specifically to typing text on a keyboard, often interchangeable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000