key
اسم — کلید (1)
قطعه کوچکی از فلز شکلداده شده با بریدگیهایی که برای قفل خاصی ساخته شده، که در قفل قرار داده شده و چرخانده میشود تا آن را باز یا بسته کند.
A small piece of shaped metal with incisions cut to fit the wards of a particular lock, which is inserted into a lock and turned to open or close it.
«کلید خانهام را گم کردم.»
“I lost my house key.”
«کلید را در جهت عقربههای ساعت بچرخانید تا در قفل شود.»
“Turn the key clockwise to lock the door.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. یک اصطلاح کلی برای هر چیزی که چیزی را باز میکند، نه فقط قفل. 'بازکننده بطری' مناسب است، اما برای کلید 'بازکننده در' نمیگویید.
Everyday. A general term for anything that opens something, not just locks. 'Bottle opener' works, but you wouldn't say 'door opener' for a key.
فنی. کلیدی که میتواند چندین قفل را باز کند، اغلب در سیستمهای کلید اصلی. 'کلید اصلی هتل' مناسب است، اما برای کلید روزمره یک اصطلاح رایج نیست.
Technical. A key that can open multiple locks, often in a master-key system. 'Hotel passkey' works, but it's not a common term for an everyday key.
متضادها
اسم — کلید (2)
چیزی که اهمیت حیاتی دارد یا برای درک یا دستیابی به چیزی اساسی است.
A thing that is of crucial importance.
«کار سخت کلید موفقیت است.»
“Hard work is the key to success.”
«او کلید این رمز و راز را در دست دارد.»
“He holds the key to the mystery.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. 'راز' چیزی پنهان است، در حالی که 'کلید' راهی برای درک یا دستیابی به چیزی است. این دو میتوانند همپوشانی داشته باشند اگر 'راز' 'کلید' یک رمز و راز باشد. 'راز موفقیت' شبیه به 'کلید موفقیت' است.
Everyday. A 'secret' is something hidden, whereas a 'key' is a way to understand or achieve something. They can overlap if the 'secret' is the 'key' to a mystery. 'The secret to success' is similar to 'the key to success'.
روزمره. 'راهحل' مستقیماً مشکلی را حل میکند، در حالی که 'کلید' اغلب بینش یا روشی است که به آن راهحل منجر میشود. 'کلید مشکل' اغلب به معنای 'راهحل مشکل' است.
Everyday. A 'solution' directly resolves a problem, while a 'key' is often the insight or method leading to that solution. 'The key to the problem' often means 'the solution to the problem'.
صفت — کلیدی
دارای اهمیت بسیار زیاد؛ اساسی.
Of crucial importance.
«او نقش کلیدی در پروژه ایفا کرد.»
“He played a key role in the project.”
«رضایت مشتری یک عامل کلیدی برای کسبوکار ما است.»
“Customer satisfaction is a key factor for our business.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. در هنگام تأکید بر اهمیت حیاتی، قابل تعویض با 'key' است. 'تصمیم حیاتی' همانند 'تصمیم کلیدی' است. 'Crucial' اغلب به نقطه عطف یا مرحله بحرانی اشاره دارد.
Everyday. Interchangeable with 'key' when emphasizing vital importance. 'A crucial decision' is the same as 'a key decision'. 'Crucial' often implies a turning point or critical juncture.
روزمره. نشاندهنده چیزی کاملاً ضروری یا اساسی است. در حالی که 'key' به مهمترین عامل اشاره دارد، 'essential' ممکن است به هر چیز ضروری اشاره کند. 'اجزای ضروری' ممکن است شامل چیزهای زیادی باشد، 'جزئی کلیدی' بر یک مورد خاص تمرکز دارد.
Everyday. Indicates something absolutely necessary or fundamental. While 'key' points to the most important factor, 'essential' might refer to anything indispensable. 'Essential components' might include many things, 'key component' focuses on one.