kick loose

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/kɪk lus/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — شل شدن

شل شدنرها شدن

از جایی که محکم نگه داشته شده بود جدا یا رها شدن.

To become free or detached after being held in place.

«یک کاشی در طوفان شل شد.»

One tile kicked loose in the storm.

«طناب از قلاب رها شد.»

The rope kicked loose from the hook.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000