kick one's heels

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/kɪk wʌnz hilz/
phrase (عبارت)informal

عبارت — علاف ماندن

علاف ماندنبی‌کار منتظر ماندن

جایی منتظر ماندن، بی‌آنکه کار مفیدی برای انجام دادن باشد.

To wait somewhere with nothing useful to do.

«ما ساعت‌ها در فرودگاه علاف ماندیم.»

We kicked our heels at the airport for hours.

«او تا شروع جلسه بی‌کار منتظر مانده بود.»

She was kicking her heels until the meeting began.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000