kick out

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/kɪk aʊt/
phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — بیرون کردن

بیرون کردناخراج کردن

کسی را مجبور کردن که از جایی، گروهی یا سازمانی برود.

To force someone to leave a place, group, or organization.

«باشگاه او را به‌خاطر دعوا بیرون کرد.»

The club kicked him out for fighting.

«بعد از ساعت تعطیلی ما را بیرون کردند.»

They kicked us out after closing time.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000