kidded

kid·ded/kɪdɪd/
kidto joke or tease-edpast tense
verb (فعل)commonpast (گذشته): kiddedpast participle (مفعولی): kidded-ing (حال): kidding3rd (سوم): kids

فعل — شوخی کرد

شوخی کردمسخره کرد

زمان گذشته فعل kid؛ شوخی کردن یا بازیگوشی با کسی.

Past tense of kid; to joke or tease someone playfully.

«با مدل موی جدیدش شوخی کردم.»

I kidded him about his new haircut.

«آنها تمام شب با هم شوخی کردند.»

They kidded each other all evening.

تفاوت با واژه‌های مشابه
teasedور رفتن

مرسوم. به صورت بازیگوشانه سر به سر گذاشتن گفته می‌شود؛ مشابه kid.

Common. Means to make fun in a playful way; similar to kid.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000