kismetic

kis·met·ic/kɪzˈmɛtɪk/
kismetdestiny or fate-icrelating to
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more kismeticsuperlative (عالی): most kismetic

صفت — مربوط به سرنوشت

مربوط به سرنوشتتقدیری

مربوط به تقدیر یا سرنوشت؛ تعیین شده توسط سرنوشت.

Relating to fate or destiny; predetermined by fate.

«دیدارشان کاملاً تقدیری به نظر می‌رسید.»

Their meeting seemed purely kismetic.

«او به ارتباطات تقدیری بین مردم اعتقاد دارد.»

She believes in kismetic connections between people.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fatefulتقدیری

رسمی. به دلیل تقدیر دارای اهمیت، معمولاً جدی یا مهم.

Formal. Having significance due to fate, often serious or important.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000