kooky

koo·ky/ˈkuːki/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): kookiersuperlative (عالی): kookiest

صفت — عجیب

عجیبدیوانه‌وار

عجیب و غریب یا کمی دیوانه‌وار به شکل بازیگوشانه.

Strange, eccentric, or slightly crazy in a playful way.

«او طنزی عجیب و غریب دارد.»

He has a kooky sense of humor.

«آن فیلم خیلی عجیب بود اما سرگرم‌کننده.»

That movie was pretty kooky but fun.

تفاوت با واژه‌های مشابه
quirkyنامعمول

غیررسمی. به معنی غیرمعمول ولی جذاب یا جالب، مشابه اما کمتر منفی از 'کوفی' است.

Informal. Means unusual in a charming or interesting way, similar but less negative than 'kooky'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000