فعل — به آرامی خوردن
(آب یا امواج کوچک) با صدای ملایم و موجدار به چیزی خوردن.
(Of water or small waves) to wash against something with a gentle, rippling sound.
«امواج ملایم به ساحل میخوردند.»
“The gentle waves lapped against the shore.”
«او به صدای آب که به قایق میخورد گوش داد.»
“He listened to the water lapped against the boat.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. باعث شدن مایع به صورت قطرات یا مقادیر کم برخورد کند یا حرکت کند، اغلب با نیروی یا حجم بیشتر از 'ملایم خوردن'. 'بچهها در گودال آب پاشیدند' درست است، 'آب به آرامی به ساحل میخورد، پاشیده نمیشد.'
Common. To cause a liquid to strike or move in drops or small quantities, often with more force or volume than 'lapped'. 'The children splashed in the puddle.' Works, 'The water lapped gently, it didn't splash.'
رایج. ایجاد یا باعث ایجاد امواج یا نوسانات کوچک روی سطح شدن. بر حرکت سطح تمرکز دارد نه صدای آب در برابر چیزی. 'سنگ آب را موجدار کرد' درست است، 'آب به ساحل میخورد و موج ایجاد میکرد.'
Common. To form or cause to form small waves or undulations on a surface. Focuses on the surface movement rather than the sound of water against something. 'The stone rippled the water.' Works, 'The water lapped, causing ripples.'
فعل — لیسیدن
(مایع) را با زبان نوشیدن، معمولاً توسط حیوان.
To drink (a liquid) by scooping it up with the tongue, typically of an animal.
«گربه تمام شیر را از کاسه لیسید.»
“The cat lapped up all the milk from the bowl.”
«ما گوزن را تماشا کردیم که از جوی آب مینوشید.»
“We watched the deer lapped water at the stream.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. زبان را روی چیزی کشیدن، معمولاً برای چشیدن یا مرطوب کردن. در عمل بسیار شبیه است، اما 'لیسیدن' به طور خاص به نوشیدن اشاره دارد. 'سگ دست صاحبش را لیسید' درست است، 'گربه شیر را لیسید، فقط آن را نمیلیسید.'
Common. To pass the tongue over something, usually to taste or moisten. Very similar in action, but 'lapped' specifically refers to drinking. 'The dog licked his owner's hand.' Works, 'The cat lapped the milk, it didn't just lick it.'
بسیار رایج و عمومی. مایعی را به دهان بردن و قورت دادن. 'لیسیدن' به شیوه نوشیدن حیوانات اشاره دارد. 'او یک لیوان آب نوشید' درست است، 'سگ آب را از کاسه لیسید' خاصتر از 'سگ آب نوشید' است.
Very common and general. To take a liquid into the mouth and swallow it. 'Lapped' specifies the manner of drinking for animals. 'He drank a glass of water.' Works, 'The dog lapped water from the bowl' is more specific than 'The dog drank water'.
فعل — یک دور جلو افتادن
در یک مسابقه از رقیب پیشی گرفتن، به طوری که یک یا چند دور از او جلوتر باشید.
To overtake a competitor in a race, so that you are one or more laps ahead of them.
«دونده پیشتاز، یک دور از کندترین رقیبش جلو افتاد.»
“The lead runner lapped his slowest competitor.”
«او در مسابقه دو استقامت دو بار یک دور عقب افتاد.»
“He was lapped twice in the long-distance race.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به معنای رسیدن به کسی یا چیزی و از او عبور کردن، اغلب در وسیله نقلیه یا پیاده. 'سبقت گرفت' کلیتر است و لزوماً به معنای اتمام یک دور کامل نیست. 'او در اتوبان از ماشین سبقت گرفت' درست است، 'او یک دور از حریفش جلو افتاد و کاملاً از او سبقت گرفت.'
Common. To catch up with and pass someone or something, often in a vehicle or on foot. 'Overtook' is more general and doesn't necessarily imply completing a full lap. 'He overtook the car on the highway.' Works, 'He lapped his opponent, completely overtaking him.'
بسیار رایج و عمومی. به معنای عبور کردن از کنار کسی یا چیزی. 'رد شد' میتواند به معنای صرفاً عبور کردن باشد، نه لزوماً جا گذاشتن یک دور کامل. 'او در خیابان از کنار من رد شد' درست است، 'او یک دور از من جلو افتاد، بنابراین چندین بار از کنارم رد شد.'
Very common and general. To move past someone or something. 'Passed' can mean simply moving by, not necessarily leaving someone a full lap behind. 'He passed me on the street.' Works, 'He lapped me, so he passed me several times.'