lash

/læʃ/
1noun (اسم)commonplural (جمع): lashes

اسم — مژه

مژه

هر یک از موهای نازک پلک چشم.

A single hair of the eye's eyelid (eyelash).

«او گرد و غبار را از مژه‌هایش پاک کرد.»

She brushed the dust from her lashes.

«مژه‌های بلندش چشمانش را زیبا کرده بود.»

His long lashes made his eyes look beautiful.

تفاوت با واژه‌های مشابه
eyelashمژه

مترادف رایج مخصوص موهای پلک؛ در این معنا با lash قابل تعویض است.

Common synonym specifically for hairs on the eyelid; interchangeable with 'lash' in this sense.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): lashedpast participle (مفعولی): lashed-ing (حال): lashing3rd (سوم): lashes

فعل — زدن

زدنشلاق زدنضربه زدن

زدن یا شلاق زدن با ضربه‌ای ناگهانی.

To strike or whip with a sudden blow.

«باد در طول طوفان بادبان‌های کشتی را به شدت تکان می‌داد.»

The wind lashed the ship's sails during the storm.

«اسب با عصبانیت دم خود را تکان داد.»

The horse lashed its tail angrily.

تفاوت با واژه‌های مشابه
whipشلاق زدن

عموماً رسمی و به ضربه فیزیکی اشاره دارد؛ زمانی که معنای ضربه شدید باشد قابل تعویض است.

Mostly formal and physical striking; interchangeable when meaning a sharp blow.

strikeضربه زدن

کلمه کلی؛ بسته به متن قابل تعویض است.

General word; interchangeable depending on context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000